ديگر بود. بدينسان، تجربهٴ عظيمي صورت گرفت كه نتيجهٴ آن سخت مورد علاقهٴ مورخان داراي ذهن فلسفي است.
يكي از دشواريهاي بنيادي در مطالعهٴ موسيقي غرب تعيين دامنهٴ نفوذ اسلامي ــ اگر چنين نفوذي بوده باشد ــ در رشد ساز و آواز و همهٴ نوآوريهاي موسيقي جديد است. در بررسي موسيقي بيزانسي چنين مشكلي وجود ندارد، زيرا اين موسيقي به منشأ خود بيشتر وفادار ماند و از هر جهت محافظه كار بود. نفوذ اسلامي ممكن است در آوازهاي محلي بيزانس و بالكان راه يافته باشد، ولي خيلي ديرتر و در اينجا ناگزير به بررسي آن نيستيم.1
اگر ارتدكسها موسيقي كليساي روم را هم شنيده بودند، در آنان تاثيري نميكرد. مگر در جهت منفي. يعني، هر نوآورياي كه مورد پذيرش مقامات كليسا و دولت كاتوليكي قرار ميگرفت، به همين دليل مورد نفرت ارتدكسها بود. چشمگيرترين ساز بيزانسي ارگ بود، كه اعمال نوآوري در آن آسان نبود.2 آوازهاي كليسا تكنوايي باقي ماند.
پيوند ميان موسيقي يوناني و بيزانسي هرگز گسسته نشد. بزرگترين صاحبنظران بيزانسي به خوبي با آثار عصر كلاسيك و وزن شعر يوناني3 آشنا بودند، چندان كه شرحهاي آنان امروز هم براي فهم بهتر متنهاي كهن سودمند است.
مطالعهٴ موسيقي در سدهٴ چهاردهم را ميتوان با چهارمقالهٴ گيورگيوس پاكيمِرِس (سيزدهم ـ 2،
مقدمه 2، ص 1835) آغاز كرد كه تا حدود 1310 زنده بود. وجه تسميهٴ
چهارمقاله به خاطر بحث آن از چهار شعبهٴ رياضي است. پاكيمِرِس در مقدمهٴ كتابش، پساز افلاطون (نواميس، پايان كتاب سيزدهم) پيوستگي ژرف اين چهار شعبه را، كه پايههاي حكمت را تشكيل ميدهند، بيان ميكند. او اين چهار شعبه را به طور عجيبي به دو گروه تقسيم ميكند كه به ترتيب مربوط است به كميتهاي متصل (هندسه، نجوم) و كميتهاي منفصل (حساب، موسيقي). بخش چهارم اين كتاب مقالهاي درباب موسيقي يوناني است. همزمان با پاكيمِرِس يا اندكي پساز او يوآنس پدياسيموس رسالهاي در تأييد نامهاي عددي فواصل موسيقي نوشت. باز موسيقيدان ديگري در زمان امپراتوري آندرونيكوس دوم (حكومت از 1282 ـ 1328) برآمد به نام مانوئل